|
. .
| ||
|
با سلام و آرزوی توفیق و سرافرازی خدمت دین پژوهان دانشگاهیان تبریز. متن امتحانی درس حدیث شناسی«نهج البلاغه»دراختیار دوستان قرار میگیرد. (در سه جزوه) امید است با بهره گیری از معارف اهل بیت بویژه مول الموحدین علی بن ابی طالب زندگی خوب وعلی گونه داشته باشید موفق و پیروز باشید. [ ] [ 0:13 ] [ محمد علی حسن زاده ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم تاریخ حدیث شیعه مقدمه حدیث شیعه از چه زمانی و از كجا آغاز شد؟ چه مراحلی را پشت سر نهاد و امروزه در چه مرحلهای قرار دارد؟ آیا میتوان برای احادیث، دوران فراز و فرود تصور كرد؟ اهمیت آن چیست و فوائد آن كدام است؟ ................... ...................
ادامه مطلب [ ] [ 0:30 ] [ محمد علی حسن زاده ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم اهميت نهج البلاغه سيدرضي از شخصيتهاي برجسته شيعي در قرن چهارم است، وي در سال 359 ق در بغداد به دنيا آمد و در 406 ق از دنيا رفت. ادامه مطلب [ ] [ 0:28 ] [ محمد علی حسن زاده ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم خطبه ی همام با ترجمه استاد انصاریان
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ ] رُوِىَ اَنَّ صاحِباً لاَِميرِالْمُوْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ
يُقالُ لَهُ هَمّامٌ، كانَ رَجُلاً عابِداً، ......................... ............... ادامه مطلب [ ] [ 0:14 ] [ محمد علی حسن زاده ]
[ ]
تاریخ منع تدوین حدیث:
شکی نیست که تاریخ منع تدوین حدیث از زمان خلیفه دوم و از سوی شخص ایشان بود و این از روی یک رشته اجتهاد و مصلحت اندیشی های شخصی ایشان بود و الاّ از پیامبر اسلام (ص) هیچ منعی و نهیی در این مورد وجود ندارد. برای اثبات این ادعا به برخی از گفتارهای او در اینجا پرداخته می شود.
ادامه مطلب [ ] [ 12:10 ] [ محمد علی حسن زاده ]
[ ]
سيد محمد كاظم طباطبايى اول : در مباحثات سقيفه بين مهاجران و انصار, انصار به همراهى و يارى پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و زحماتى كه در راه اسلامْ متحّمل شدند, تمسّك مى كردند و در مقابل, ابوبكر و عمر, صحابى بودن را كافى نمى دانستند و علاوه بر آن, قرابت پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را نيز شرط لازم براى خليفه پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دانستند.بعضى از قريش, در مقابل انصار قرار گرفته بودند و به قرابت با پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) استناد مى كردند. ادّعاى آنان اين بود كه خليفه پيامبر بايد از نزديكان او باشد و فرهنگ عربى نمى پذيرد كه جانشين پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) , از غير خاندان او باشد.
ادامه مطلب [ ] [ 15:10 ] [ محمد علی حسن زاده ]
[ ]
سيد محمد كاظم طباطبايى اشاره :
ادامه مطلب [ ] [ 15:9 ] [ محمد علی حسن زاده ]
[ ]
از آنچه خداوند حرام کرده است چشم ميپوشند و گوش دل فقط به علوم سودمند به حال خويش ميسپرند. بر غرفه ي دل، دريچه ي چشم بسته ميدارند تا گرد هواجس نفساني، زلال آينه ي دل را تيره نگرداند و دل را هوس نظاره از بام ديده پديد نيايد. دلشان به دريايي زلال ميماند و مصب چشم را بر ورود هر چه رود خاک آلود به دريا، فرومي بندند و روزن گوش تنها به روي علوم مفيد براي خود و جامعهي خود بازميدارند. امام صادق عليه السلام در تاويل آيه ي انَ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُ اولئكَ كانَ عَنْهُ مَسْئوُلا . فرمودند: يُسْأَلُ السَّمْعُ عَمَّا سَمِعَ وَ الْبَصَرُ عَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ وَ الْفُؤَادُ عَمَّا عَقَدَ عَلَيْهِ. گوش براي شنيده هايش، چشم براي ديدههايش و دل براي سپرده هايش بازخواست ميشوند. و نيز پيامبر فرمود- صلي الله عليه و آله- که: النظره سهم مسموم من سهام ابليس فمن ترکها خوفا من الله تعالي اعطاه الله ايمانا يجد حلاوته في قلبه. . نگاه، تير زهرآلودهاي است از تيرهاي شيطان. هر که از معرض اين تير به سوي خدا بگريزد، خداوند ايماني به او عطا ميکند که شيريني آن را با دلش ميچشد. و اين نيز کلام پيامبر است که: چشمها نيز زنا ميکنند و زنايشان نگاه است. . و به علي (ع) فرمود که: يَا عَلِيُ كُلُ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا ثَلَاثَ أَعْيُنٍ عَيْنٌ سَهِرَتْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ فَاضَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّه تمام چشمها در قيامت گريانند، مگر سه چشم: چشمي که براي خدا بيدار بماند و چشمي که بر حرام خدا بسته شود و چشمي که از خشيت خداوند گريان گردد. پس چشم دل بر ناخواستههاي خداوند فرو بايد بست و چشم سر بر محرمات او، که حق چشم در کلام حضرت سجاد عليه السلام آن است که بستهي «حرام» و باز «عبرتها» يش نگاه بداري. . و گوش از غيبت و تهمت و ناپسند و حرام فروبندي و تنها وقف علوم نافع گرداني که علي سلامالله عليه فرمود: الْعِلْمُ عِلْمَانِ عِلْمٌ بِاللِّسَانِ وَ هُوَ الْحُجَّةُ عَلَى صَاحِبِهِ وَ عِلْمٌ بِالْقَلْبِ وَ هُوَ النَّافِعُ لِمَنْ عَمِلَ بِه علم بر دو گونه است. علم زبان که حجت خواهد شد بر عليه آدميان و علم قلب که نافع است به حال انسان. .
موضوعات مرتبط: خطبه 193(حوزه علوم اسلامی دانشگاهیان مرکز تبریز) [ ] [ 20:36 ] [ محمد علی حسن زاده ]
[ ]
نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ در بلا و فتنه و سختي و محنت چنانند که ديگران در آسايش و آرامش و راحت. بلا را نه تنها زبان به شکوه نميگشايند، که در آغوش مي فشرند و خدا را به اعطاي سختيها و مشقات سپاس ميگويند. براي راحتي نيامدهاند و به طمع آسايش نميزيند که سختي عذابشان دهد. دنيا را زندان خويش ميدانند و چشم آسايش داشتن از زندان را ابلهانه ميشمرند. تپه هاي ناملايمات را- اگر چه پاي آبله- يکي پس از ديگري ميپويند و چشم از افق رضايت خداوند برنميدارند. سختي را از آن رو که در منظر خداوند است مشتاقانه ميکشند و درد درد را مجذوب جام و دست معشوق، عاشقانه مينوشند. پيامبر صلوات الله و سلامه عليه فرمود:
َ يَا أَبَا ذَرٍّ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى لَا أَجْمَعُ عَلَى عَبْدٍ خَوْفَيْنِ وَ لَا أَجْمَعُ لَهُ أَمْنَيْنِ فَإِذَا أَمِنَنِي فِي الدُّنْيَا أَخَفْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ إِذَا خَافَنِي فِي الدُّنْيَا آمَنْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَة خداوند تبارک و تعالي ميفرمايد: براي بندهام دو بيم و خوف و دو امن و آسايش را جمع نميکنم. اگر در دنيا آسايشش ببخشم در آخرت خائفش ميگردانم و اگر در دنيا در آتش خوفش اندازم آخرت را گلستان راحتش ميکنم. ترسم کزين چمن نبري آستين گل کز گلشنش تحمل خاري نميکني. مومن بيپاي افزار بلا راه نتواند رفت و جز بر سنگ سختي نتواند نشست. مومن را اگر روزي رسد که سختي نرسد سر از هودج انتظار بدر آرد و دست دعا برگشايد و تمناي درد از حضرتش بنمايد. در طريق عشقبازي امن و آسايش بلاست ريش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمي و آنگاه که باران محنت و بلا را بر زمين جانش بيدريغ بيابد، پيشاني سپاس بر درگاه معشوق بسايد و زيادتي طلب کند. اذا رايت ربک يوالي عليک البلاء فاشکره . مومن عاشق، به روشني اين کلام مولا را دريافته است که: بلاء الرجل علي قدر ايمانه و دينه . بلاي هر کس به ميزان ايمان و دين اوست. هر که در اين بزم مقربتر است جام بلا بيشترش ميدهند بادهي بلا را در جام ايمان آدمي ميريزند و چشم مومن عاشق، مشتاقانه خيرهي دستهاي ساقي است که به ميزان باده بلا، عمق ايمان خويش بشناسد. و آن زمان، ايمان خود را کامل مييابد که جان خويش مشتاقانه آماج تيرهاي بلا کند و از هر چه آسايش و راحت بگريزد. لا يکمل ايمان المومن حتي يعد الرخاء فتنه و البلاء نعمه . ايمان مومن کامل نميشود مگر آنکه آسايش را فتنه و بلا را نعمت بشمارد. مومن از بلا التفات معشوق را به خويش درمييابد: اگر با ديگرانش بود ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي بر تمامي دردها نگاه معشوق درمان است و بر همهي زخمها توجه معبود، مرهم. تحمل مشقات از آن جهت آسان است و شيرين، که در پيش چشمان اوست. زير شمشير غمش رقص کنان بايد رفت کانکه شد کشتهي او نيک سرانجام افتاد در طريق عشق و در وادي ايمان هر چيز که دال بر توجه معشوق و التفات معبود باشد شيرين است و دوست داشتني. و به عکس، هر گلستاني که برق توجه و رضاي نگاه معشوق در آن نباشد عذاب است و خسران جبران نشدني. کل بلاء دون النار عافيه . هر بلا جز آتش خشم خداوند، عين عافيت است. اگر پا به وادي بيمنتهاي عشق بگذاريم و از قهرمان سيزده ساله کربلا، از مرگ در راه معشوق بپرسيم، در حالي که عطش مجال سخن گفتنش نميدهد خواهد گفت: احلي من العسل. شيرينتر از عسل!
موضوعات مرتبط: خطبه 193(حوزه علوم اسلامی دانشگاهیان مرکز تبریز) [ ] [ 20:35 ] [ محمد علی حسن زاده ]
[ ]
و اگر نبود اجلي که خداوند برايشان مقرر فرموده، جانهايشان دمي در خانههاي جسم آرام نميگرفت، به اشتياق پاداش کردارشان و بيم از عقاب پروردگارشان. در دل عاشق چيست جز التهاب ديدار معشوق؟ و آرزوي سالک چيست جز رسيدن به بارگاه مقصود؟ متقي عمري چشم از آن جهت بر جهان بسته است که بر چهرهي معشوق بگشايد و عارف، خانهي دل از آن رو از اغيار تهي کرده است که پاي معبود به خانه باز شود. و مومن عمري تحمل قفس تن به اميد گشايش معهود کرده است. اگر کبوتر جان را اين همه وقت در قفس جسم تاب آورده است تنها به اين دليل بوده که اجازهي شکستنش نميدادهاند. وگرنه جان علوي را با تن سفلي چه کار؟ مرافقت ابرار کجا و معاشرت اشرار کجا؟ در اين کاروانسراي ناخواه، در اين منزلگاه بين راه، در اين زندان بيسرپناه، عاشق بيقرار دلآگاه کي روي خوشي ديده است که ماندگاريش را طلب کند؟ اگر اين پرندهي بيقرار را، زنجير اجل در پاي نبود، کي لحظهاي در اين لجنزار دوام آورده بود؟ عاشقي که در اين دنيا حلقهي بندگي در گوش کرده و جز رضاي معشوق طلب نکرده و جز خواست معشوق نخواسته و از هر چه فتنه و ابتلاء و امتحان سربلند و سرافراز بيرون آمده است چرا ماندن را بخواهد؟ چرا در اشتياق ديدار چهرهي رضايتمند معشوق پرپر نزند؟ هر چه نباشد بيم لغزش که هست، ترس خطاي آتيه که هست. چرا آرزو نکند که امتحان آخري که موفقيتآميز بوده است آخرين ابتلاي او باشد؟ چرا در آرزوي گرفتن مدال از دست داور به دليل آن همه تلاشهاي صادقانهاش لحظه نشمرد؟ جايي که معشوق در انتظار است عاشق را توان درنگ هست؟!
موضوعات مرتبط: خطبه 193(حوزه علوم اسلامی دانشگاهیان مرکز تبریز) [ ] [ 20:33 ] [ محمد علی حسن زاده ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||